شب قدر است اگر قدر بدانیم!!!


یکی از بهترین کارها در این شب توبه است؛ اگرچه توبه همیشه پسندیده است. خداوند متعال در قرآن می فرماید:

« ان الله یحب التوابین »؛ خداوند توبه کنند گان را دوست دارد.


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

« آدمیان خطا می کنند و بهترین خطاکاران توبه کنند گان هستند ».

شهید مطهری در باره ماه مبارک رمضان می فرماید: به خدا قسم! یک روز « ماه رمضان » یک روز است، یک ساعتش یک ساعت است.

یک شب را اگه به تأخیر می اندازیم اشتباه می کنیم!

نگویید فردا شب، شب بیست و سوم ماه رمضان است. یکی از شبهای قدر است و برای توبه بهتر است! نه همین امشب از فردا شب، بهتر است.

هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است. عبادت بدون توبه قبول نیست، اول باید توبه کرد و به قول بعضی بزرگان:

« شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام ».

توبه مراحل و منازلی داره و اولین قدم آن، پشیمانی از کارهای نادرست گذشته است؛ به طوری که نخواهد به آن راه برگردد و از اینکه رفتارهای گذشته را تکرار کند، تنفر داشته باشد.


خداوند متعال می فرماید:

« یا أیها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا »؛ توبه نصوح یعنی توبه ای بدون بازگشت به گذشته.


مرد که باشی...!آخه تا کی....!!!

من هرچی فکر کردم جمله ای راجب این عکس به فکرم نرسید که بنویسم

به قولی بعضی ها همون بدون شرح

"شمسان" روستایی که باورتان نمی‌شود ایرانی است +تصاویر

سلام داشتم توی اینترنت وبگردی میکردم که به این موضوع عجیب بر خوردم که گفتم بزارم تو وبلاگ بد نیست 


بانکی:انتشار عکس هایی از روستای شمسان در هرمزگان محرومیت باورنکردنی کپرنشینان این روستا را به تصویر می کشد.

در فاصله 1950 کیلومتری تهران روستایی وجود دارد که باور وجودش دشوار است. مسیری صعب العبور و جاده ای سنگلاخ و بی نام و نشان تنها راه ارتباط به این روستاست.روستای شمسان در سردشت بشاگرد واقع در محدوده استان هرمزگان که در آغاز ورود چیزی جز 12 کپر به عنوان چهاردیواری و تعداد کمی بز چیزی وجود نداشت.

جمعیت روستا به ۴۰ خانوار می رسد.زمانی که از آنها جویای نامی می شوی از هویتشان تنها سند همان کلماتی است که بر زبان جاری است و حتی عده ای تکه ورق و نوشته ای به نامه شناسنامه ندارند و البته این نکته طبیعی به نظر می رسد هنگامی که آب و گاز و سرویس بهداشتی و حمامی وجود ندارد و اهالی باید برای نظافت به کوه ها و تپه های اطراف بروند.تیر های برق تا یک روستا قبل آماده اند هرچند تیر برقهایی خالی از جریان برق،روستایی که حتی رادیو آنجا موجی دریافت نمی کند.

ادامه نوشته

گلایه

http://axgig.com/images/98844365719859044002.jpg

اینم از اوضاع خیابانهای روستای که از دو سال پیش میخوان درستش کنند به یک حساب میخوان آسفالت جدید کنن.

از دو سال پیش هر روز یه جور دارن این خیابانها رو میکنن: یه بار طرح بهسازی روستا یه بار لوله کشی گاز یه بار تعویض لوله های آب یه بار جدول کشی  و الانم همانطور که در عکس میبینید دارن پیاده روها رو میکنن .
یه جاده درست کردن دو تا آدم نمیتونن از کنار هم رد شد چه برسه به دو تا ماشین....

آخه کی میخوان این خیابونارو درست کنن ؟؟؟   ما همچین آسفالتی نخواستیم !!!!!!!

از شوراها و دهیار محترم تقاضی داریم پیگیر این موضوع باشند.


عکس های طنز

خر سواری به سبک نوین

اینم یه جور خر ندیده اس



باقی رو در ادامه مطلب ببینید...

ادامه نوشته

چوپان و گله گوسفندان

 


چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود. ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید  از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، روی اینترنت وارد صفحه ی NASA شد، جایی كه می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای (GPS) را فعال كند. منطقه ی چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی با 60 صفحه ی كاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را وارد كامپیوتر كرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همان طور كه قبلا توافق كردیم، می توانی یكی از گوسفندها را ببری.

آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟

مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا كه نه؟

چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!


اعتماد به خداوند

عجيب است که

پس از گذشت يک دقيقه به پزشکي اعتماد مي کنيم!

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداري !

بعد از چند روز به دوستي !

بعد از چند ماه به همکاری !

بعد از چند سال به همسايه اي!

اي واي برما
...

اما بعد از يک عمر به خدا اعتماد نمي کنيم!